|
خواهر ما باچشمان باز مرد نکند ما با چشمان بسته زنده بمانیم!
|
یعنی چه ؟ خدایا یعنی چه ؟ خدایا کجایی پس ؟ چرا هر وقت نیازت داریم ناپدید میشوی؟ مگر نه اینکه میگفتی رحمان و رحیمم ، مگر نمی گفتی یار مظلومان ودشمن ستمگرانم ؟ چرا وقت نیاز نابینا میشوی ؟ 30 سال کافی نبود؟ کشتار دهه شصت کافی نبود ؟ کشتار جنگ هشت ساله کافی نبود؟ کشتار 18 تیر کافی نبود ؟ چشمت را باز کن ، اگر آزمایشی بود کردی ، اگر مصلحتی بود انجام دادی ، اگر دور اندیشی بود داشتی ، امروز میبینی به اسم تو کشتار میکنند ، نگذار باور کنم که نماز جمعه ریاکاران را بر آسفالت خونین خیابان ، بیشتر از نگاه مظلوم این دختر دوست داری . هر وقت نیازت داشتم نبودی . من بَد . این دختر معصوم هم من بودم که راضی شدی در آغوش پدرش جان بدهد ؟ پس اگر فردا وجودت را به ناسزا کشیدم گله نکن . ...
عزیزم کاش وقت رفتن چشمانت را میبستی...آخر آخرین نگاهت جانم را میسوزاند .

ملت ایران جنبشی را ایجاد کرد که تمام جهانیان را حیرت زده کرد و تو دهنی به دشمنان اشغالگر زد که رهبر آن به طور رسمی علیه مردم ایران اعلان جنگ کرد و خون آنها را برای ریختن توسط نیروهای خود فروخته و بی وطن حلال اعلام کرد. او باردیگر اعتراف کرد که مواضع وی به احمدی نژاد خس و خاشاک نزدیک هست و اوست که او را به جای مردم انتخاب کرده است. گریه او هم مانند 10 سال پیش تکرار شد به خیال اینکه مردم به او و این تاج و تخت رحم کنند اما اندگی نگذشت که ساعت 10 شب با شعار مرگ بر دیکتاتور جواب خود را گرفت.
طبیعی است که او بزرگترین اشتباه خود را انجام داد و حکم مرگ را صادر کرد. البته برای خود. نباید سرنوشت یزید, معاویه, هیتلر, استالین, موسولونی و صدام حسین را فراموش کرد .
اینجا فلسطین واقعی است,
اینجا طالبان جشن گرفته است,
اینجا خدا هم گریه کرده است
------------------------------------------
زور تویی کور تویی هاله بی نور تویی
-------------------------------------------------
خس و خاشاک تویی دشمن این خاک تویی
----------------------------------------------------
مرگ بر این حکومت فاشیستی و طالبانی, مرگ بر بسیجی بی رگ, مرگ بر احمدی پست فترت, مرگ بر معاویه زمان
ملت ایران به حکومت طالبان نشان داد که با تجمع میلیونی پایه های این نظام خونخوار را به لرزه درآورده است و نشان دادند "توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد".
صدا و سیما سید علی هم اگر یک فلسطینی سر درد بگیرد از صبح تا شب تحلیل میکند و حال میلیونها انسان شجاع را ارازل میخواند و آن بسیجی های لجن خور هم دست کم 8 ایرانی به شهادت رساندند و به همین علت باید تاکید کرد "میکشم میکشم آنکه برادرم کشت".
سه شنبه هم تاکتیک درگیری مردم در خیابان توسط ملت غیور خنثی شد و خود معاویه هم باید خنثی شود.

این روزها همه شاهد تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری هستیم که با حاشیه های فراوانی روبرو است و همینطور می بینیم که جوانان در کنار دیگر اقشار با آمدن به خیابانها دیگر نمیخواهند ذلت این سیاه نامرد روزگار را تحمل کنند و پیام خود را به آقا رساندند حتی اگر او نخواهد.
نامردی که در این 4 سال اندازه 16 سال آبروی ملت را برد و لطمه ای زد که کمر ایران خم شد و مردم آن به ناله افتادند. نامردی که روی خیلی از سیاه کاران را سفید کرد, نامردی که نامردترین ها از ضلم و دروغ وی حمایت کردند و او را به ادامه راه تشویق کردند.
این چه ذلتی ست و این چه موجودی ست که به مردم تحمیل شد و نه انتخاب. به نام خدا دروغ میگوید به نام خدا ضلم و فساد میکند. اشتباه نکنید او در رابطه به فساد مالی مقامات حکومتی گوشه ای از آن را گفت که همه ما میدانستیم و سالهاست که می بینیم. اینکه رفسنجانی و آقازاده ها از جیب ملت زدند شکی نیست اما اگر او صداقت داشت اسامی افراد نزدیک خود را هم اعلام می کرد اما این افشاگری ها به خاطر مردم نیست و خود میدانید به دنبال چه چیزی هست. اگر او می خواست در جهت آگاهی مردم اسامی مفسدان را بگوید پشت عباس پالیزدار را خالی نمیکرد.
وقتی او در صدا و سیما و مقابل دوربینها عکس ناموس یک خودی را بالا می برد و نشان میدهد و اعتراض میکند که دولت او مورد توهین و اتهام قرار گرفته آیا این عمل او اخلاقی بود و توهین نبود؟ وقتی این عمل از طرف وی صورت میگیرد آیا نباید انتظار کارهای بدتر از او داشت؟.
این فرد به ملت نامردی میکند و دروغ میگوید. با وجود فیلم او در رابطه با هاله نور براحتی مقابل مردم دروغ میگوید و اعلام میکند که چنین چیزی وجود ندارد. او اگر راست گو بود این حرف خود را تایید میکرد. دیگر پر و بالی برای او باقی نمانده و این دست و پا زدن ها دیگر اثر ندارد و اوست و طرفداران و حمایت کنندگان او هستند که بازنده اصلی به مردم هستند حتی اگر باردیگر 4 سال برای دوباره حضور داشته باشد. اوست که ضمینه ویران کردن کشور را دارد.
حتما نامه اکبر اعلمی را خواندید که چگونه این طلسم نا مبارک را باردیگر شکست.

در برنامه های تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری پخش شده از صدا و سیما, محمود احمدی نژاد با هدایت مشاوران نا اهل خود حرفهایی زد که بار دیگر باعث تاسف ایرانیان شد که چنین افرادی هدایت کشور را بر عهده دارند. سخن وی درباره پخش شیرینی بین ملت های جهان بعد از پرتاب ماهواره امید یکی از آن حرفها بود که با مشاوره شهروند آمریکا یعنی حمید مولانا زده شد که در قبل پیش بینی نابودی آمریکا را کرده بود و اخیرا در مصاحبه ای اعلام کرد سیاست بدون احمدی نژاد بی رمغ خواهد بود.(البته بنده خدا راست گفته, آنوقت کی آبرو مردم رو با دلقک بازی ببرد؟ چه کسی نوکری اسراییل را بکند؟)
احمدی نژاد همچنین اعلام کرد که ما در این 4 سال در خودباوری ملی, امید, نشاط, اعتماد به نفس و عزت و غرور در اوج هستیم.( باید بگویم تمام اینها به همت دولت گدا پرور بدست آمده است و 4 سال دیگر نیاز است تا در بی آبرویی, فقر, تورم, فرار مغزها, شکنجه و سرکوب به اوج برسیم).
وی همچنین اعلام کرد که در اقتصاد در ثبات هستیم و در حالیکه وضع اقتصادی جهان بد است ما در این ضمینه رشد کردیم که همه میدانیم این حرف ها دست و پا زدن در لجن است.(باید گفت آقای احمدی نژاد در اعتماد به نفس شدیدا در اوج است).
او همچنان تاکید کرد که مدیریت ایران و جهان را امام زمان بدست گرفته است. (دختر آقای رفسنجانی گفت اگر او بار دیگر انتخاب شود ادعا امام زمان بودن میکند و نیست و ببیند که اعلام کرده است).
شیخ مهدی کروبی اعلام داشت که جمهوریت نظام در خطر است (چنین چیزی در نظام اسلامی وجود ندارد) و دولت را متهم کرد که از امام زمان استفاده ابزاری میکند(این خرافات ارتباط با امام زمان هم به علت وجود مبارک جمهوری اسلامی میباشد). وی همچنین مدعی شد که در پرونده قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب شفاف سازی نشده است و به همین دلیل عده ای فکر میکنند که این کشتارها سازمان یافته است. (سازمان یافته هم که نباشد این قتل ها توسط برادران زندان بان صورت گرفته و قربانی های خود را مورد تعرض قرار داده اند).
حال باید با وجود این وعده ها و بحث ها نتیجه چه خواهد شد و دید که آیا یک رأی بر دیگر آرأ مقدم تر است یا خیر.
اگر کسی تا به امروز شکی بر این داشت که با شرکت در انتخاب شاید بتوان تغییر در کشور ایجاد کرد با سخنان رهبر مسلمین این شک از ذهن ها پاک شد و البته هنوز دوستانی هستند که معتقد به حضور و رای دادن میباشد که این نظر مورد احترام ما است و کاملا شخصی میباشد.
پنج بار حمایت پشت سر هم در یک هفته از محمود احمدی نژاد نه تنها به معنای پشت کردن و توهین به مردم نیست بلکه تنه به دیگر نامزدها است که آنها به گفته ولی امر طرفدار غرب و دشمن هستند و میخواهند آبروی ملت را ببرند چون احمدی نژاد در این 4 سال آبروی ملت را نبرد و پوست مردم را نکند و خدمت به اسراییل نکرد بلکه خدمت به مردم کرد.
شورای نگهبان هم با رد صلاحیت اکبر اعلمی که در جبهه علیه عراق جنگید و در مجلس هفتم(مجلس مردگان) نه تنها از مردم تبریز بلکه از کل مردم دفاع کرد و چوب خدمت را هم با رد صلاحیت خورد در حالی که کسی را تایید صلاحیت میکنند که در 4 سال به اندازه 16 سال پوست ملت را کند و مورد حمایت هم قرار گرفت.
جمعه اول خرداد هم احمدی نژاد در تبلیغ برای خود در رادیو را مطالبی را گفت که من در پایان به آن اشاره میکنم.
وی علت حضور خود در انتخابات سال 84 را به این دلایل اعلام کرد:
همچنین وی دستاوردهای 4 سال گذشته خود را اینگون شرح داد:
ننگ بر آدم دروغگو.
همینطوری که گفتم پست فترت بودن در جمهوری اسلامی حد و مرز ندارد.

هر کس که از پستان ولایت فقیه تغذیه کرده باشد از انسانیت به دور است و به سختی میتواند خود را اصلاح کند. اما کسانی هم هستند که آنقدر در این ولایت ذوب شده اند که وطن و هموطن اهمیتی برای آنان ندارند و هر چقدر بیشتر از پستان ولایت فقیه بنوشند به درچه پستی خود اضافه میکنند.
یکی از آنها که شما با پستی و بی اخلاقی آن فرد آشنا هستید حسین شریعتمداری میباشد که با خوردن توفاله چای ولی امر مسلمین جهان و حومه افتخار آن را پیدا کرد که در ولایت به درجه پستی برسد. اما فرد دیگری به نام حسن رحيم پورازغدي به مراتب روی حسین شریعمتداری را سفید کرده و با سخنرانی که در یکی از دانشگاها انجام داده است قطعا بیشتر با او آشنا میشوید.
این فرد که در همايش " امام خميني و تبيين معنويت حقيقي" در جمع دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد سخن ميگفت، با بيان اين مطلب، فرمودند: در كشور صداهايي به گوش ميرسد و البته تازگي هم ندارد كه ميگويند فلسطين و افغانستان به ما چه مربوط، قيمت گوجه فرنگي را تثبيت كنيد؛ در حالي كه مطابق انديشهي امام (ره)، هر چند مسوولان كشور موظف به تلاش حداكثري براي آسايش مردم هستند، اما قرار داشتن مردم در رفاه حداكثري هدف اصلي و نهايي انقلاب ما نيست، بلكه گسترش نفوذ اسلام در جهان است و اگر مسوولان كشور تمام توجهشان را به مسائل داخلي معطوف كنند و از مسائل خارجي باز بمانند، خيانت آشكاري را مرتكب شدهاند. (یعنی گور بابای ملت ایران, اسلام عزیز را عشق است)
وي ادامه داد: امام خميني(رض) همواره با اذعان به وجود مشكلات اقتصادي عديده در كشور آن هم با وجود مشكلات فراوان پس از انقلاب و نيز جنگ، از مردم ميخواستند تا قدري تحمل كنند و بگذارند مسوولان، انقلاب را جهاني كنند تا بتوان يك اتحاد جماهير اسلامي تشكيل داد. (30 سال است که مردم تحمل کردند, اما مسوولان جیب حسن نصرالله و خالد مشعل را پر کرد و البته تره ای هم خرد نکردند)
رحيم پور ازغدي همچنين تصريح كرد: در سخنان اين قبيل افراد، نشانهاي از انسانيت مشاهده نميشود، بلكه اين افكار ناشي از نگاه حيواني به مسائل و متعلق به افراد كوته نظر است كه تا نوك دماغشان را بيشتر نميبينند، زيرا ما مطابق شرع، اخلاق و قانون اساسيمان نسبت به مستضعفان جهان مسووليم و هرگز صحنههاي ذلت مسلمانان را تحمل نخواهيم كرد. (14 میلیون ایرانی زیر خط فقر مطلق مستضعف نیستند, 30 سال خون دل خوردن و کشیدن بدبختی کافی نیست چون آقایان میخواهند انقلاب را جهانی کنند)
عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي ادامه داد: حمايت ما از ملتهاي مظلومي چون فلسطين و لبنان تنها حمايت قلبي نخواهد بود، بلكه طبق رهنمودهاي امام راحل (ره) ما در كنار تمام چريكها و مبارزان راه حق، در سراسر دنيا هستيم و حاضريم تجربياتمان را بدون چشمداشت به آنها انتقال داده و راه سيلي زدن بر گونه ابر قدرتها را براي سيلي خوردگان عالم به تصوير بكشيم. (حمایت از چریکهای تروریست هم که اعتراف کردند, با دست و دل باز آموزش میدهیم خود را منفجر کنید تا اسراییل دوباره 1000 نفر دیگر را شهید راه حق کند)
رحيم پور ازغدي در ادامه با اشاره به شبههي برخي افراد مبني بر انزواي ايران در جامعه بينالملل به دليل سياستهايي كه تنشزا مينامند، گفت: اين افراد يا واقعا جاهلند يا خود را به تجاهل زدهاند، بر اساس انديشههاي امام (ره) براي ما معيار محبوبيت در دنيا، ملتهاي جهانند، نه دولتهايشان و سرانجام دولتها هم نفعشان را در اين خواهند ديد كه با ملتها همسو شوند. اين حرفها تبليغاتي است و اين روزها مردم كمتر اين حرفها را باور ميكنند.
مدير مسوول و سردبير نشريه كتاب نقد گفت: ايجاد تنش در روابط گاهي به معناي ماجراجويي و قدرت طلبي و تجاوز به حريم ديگران است كه خلاف مفاهيم اسلام است و ما هم به دنبال آن نيستيم، اما گاهي صرف گفتن حرف حق، ظالمان را بي قرار كرده و بر ميشوراند و از اين طريق ايجاد تنش ميكند و وقتي هم كه امام (ره) فرمودند اسرائيل بايد از بين برود، به زعم برخي افراد اين حرف به منزله ايجاد تنش بود، اين افراد بايد بدانند كه ما بنا نداريم در روابطمان با ظالم تنشزدايي كنيم، زيرا اين امر خودش عين ظلم است.
وي تصريح كرد: انقلاب ما تمام نشده، بلكه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران، انقلاب جهاني اسلام آغاز شده است و تا در سراسر عالم پرچم اسلام به اهتراز در نيايد، از كوشش بي وقفه فروگذار نخواهيم كرد، زيرا ما معتقد به انقلاب دائمي هستيم، نه مقطعي و كوتاه مدت و اين به معناي صدور انقلاب است.( خواب دیدید خیر باشد, حضور گرامی شما فرزند اسلام انشاالله مقطعی و کوتاه مدت خواهد بود و به فتح دنیا نخواهد رسید)
دوستان دیدید که در جمهوری اسلامی نه منطقی وجود دارد و نه از انسانیت و اصول چیزی می فهمند و در این رژیم حتی پست و شارلاتان بودن حدود ندارد.
درضمن باید بگویم که حسین اوباما همچنان در توهم گفتگو با این دسته از پست فترتهای عالم بسر میبرد و حرکت رژیم را در آزادی دختر بیگناه "بشر دوستانه" میخواند. به همت برادر عزیر آقای احمدی نژاد و اهل بیت رهبری این توهم همچنان توهم باقی خواهد ماند.
طنز انتخابات در جمهوری اسلامی از آغاز ثبت نام نامزدها داغ و داغ تر میشود. انتخاب ایران از روش تبلیغات, فریب دادن مردم برای جمع آوری آرا, شعارهای در حد همان شعار و ثبت نام کردن نامزدها از بی نظیر ترین انتخابات جهان است و البته بسیار تلخ.
هر وقت که نوبت ثبت نام میرسد با علم کردن عده ای با تیپ و قیافه های عجیب به محل ثبت نام میروند و خود را برای ریاست جمهوری کاندید میکنند!. امسال هم همان افراد با همان قیافه و لباس خود را شایسته دانستند که در جمهوری اسلامی به مقامی برسند و البته چه شایسته این نظام هستند. یکی با کلای کابوئ دیگری با پرچم و پلاکارد میایند تا خبرنگاران سوژه ای دیگری به جز احمدی نژاد پیدا کنند تا ملت را بخندانند چه بسا که این خنده ها تلخ است. در بین این افراد هم کسانی می آیند که از احمدی نژاد و یک سری از این آدمها خیلی بیشتر میفهمند. مانند پسر پچه 12 ساله ای که میداند کیک زرد !چیست و به سیاست روز به خوبی آشنایی دارد.
اما واقعا اهداف این افراد محترم چیست؟ آیا جمهوری اسلامی را دارند مسخره میکنند؟ آیا بعد از مشاهده احمدی نژاد و اداره حجره ای کشور توسط وی خود را شایسته تر از او میبینند یا فکر میکنند هر کسی که سر از تخم در آورد میتواند مانند احمدی نژاد با چند تا شعار این و آن را محو کنیم و دلقک بازی بر این مردم حکومت کند؟ و البته که به جا فکر کرده اند چون هر آدم بیسواد در جمهوری اسلامی صاحب مقام و ثروت شده است.
یکی از دوستان هم به این اشاره کرد که خود حکومت این عده را علم میکند تا بهانه ای به دست شورای نگهبان بدهد تا بتواند با اشاره به این افراد همگان را به جز سه یا چهار نفر رد صلاحیت کند اما غافل از اینکه دست آقایان برای همه رو شده است و حتی اگر این کارها هم نکنند باز با عملکرد گذشته خود انگشت اتهام به سوی آنها خواهد رفت.
حال ثبت نام تمام میشود و سه یا چهار نفر بنا به دستور رهبری تایید میشوند تا باز هم با شعارهای تاریخ مصرف گذشته عوام فریبی کنند. یکی از دوستان هم اشاره کرد که اگر ما به کسی مانند موسوی رای بدهیم میتوانیم همچون در زیمبابوه که مخالف حکومت موگابه به نخست وزیری رسید عملکرد ولایت فقیه را زیر سوال ببریم اما در زیمبابوه انتخاباتی بدون شورای نگهبان برگزار شد که یک مخالف حکومت توانست به قدرت برسد اما در جمهوری اسلامی حتی به اکبر اعلمی که در جنگ علیه عراق مبارزه کرد و نماینده مجلس هم بود اعتمادی ندارند.
ایرانیان همیشه مورد بی لطفی همسایگان خود قرار گرفته اند و به همین دلیل ملت ایران امروز دشمنی چون اعراب پیدا نمیکند. اعراب, چه روشن فکرشان و چه عقب مانده آنها امروز از ایران و ایرانی چنان تنفری دارند که به وضوع آن را میتوان دید و سخنان آنها جز کینه و ستیز در میان ایرانیان ایجاد نمیکند و البته باید حساب عربهای ایرانی به جز دو سه تا نوکر شیخ احمد و محمد را از آنها جدا کرد.
البته با نوشتن این مطالب قصد توهین به قومی را ندارم و تنها واقعیت را بازگو میکنم که همه شما از آن اطلاع دارید. این که ما مورد ستیز عرب ها قرار گرفتیم از زمان حمله آنها به خاک مقدس ایران و تا الان که که خلیج فارس را اسم دیگری بر آن میگذارند را میتوان اثبات کرد و اینکه اینها با ما مشکل دارند و ضد ایرانی هستند و نه ما که از حقانیت خود دفاع میکنیم.
امروزه هر جای که ایرانی پای خود را میگذارد مورد اهانت قرار میگیرد که البته به برکت وجود جمهوری اسلامی است اما نمیتوان قبول و تحمل کرد کسانی که عقب مانده فکر میکنند و گردن میزنند و دیروز جای دیگری بودند و البته همچنان هم زیر پای ما هستند ما را مورد انتقاد قرار بدهند و حتی اگر این انتقادها به علت وجود جمهوری اسلامی باشد. امروز رژیم جمهوری اسلامی با کشورهایی دوست است که نظیر آن همچون سوریه و قطر خلیج فارس را عربی میخوانند و جزایر ایرانی را اماراتی میدانند. اینها فکر میکنند که تا ابد نفت وجود خواهد داشت و میتوانند گردن کلفتی کنند و در این اندیشه اند که ملت ایران همچون دولت اسلامی مرده است ولی باید بدانند که این سرزمین و مردم تا ابد برجای خود پایدار است و کور شود آن چشمی که نتواند عزت این آب و خاک را تحمل کند.بدانند که تکه ای از این دیار جدا نخواهد شد و همیشه ملت آن به ایرانی بودن خود افتخار خواهند کرد. بدانند که این دولت رفتنی است و آنچه ماندنی است ایران و ایرانیست. بدانند که خلیج همیشه فارس, فارسی خواهد ماند و جزایر ایرانی ,ایرانی. بدانند که این فرهنگ و تمدن پارسی برجای خواهد ماند و فرهنگ دیگری جایگزین نخواهد شد و این شما هستید که اگر دنیا هم در اختیار داشته باشد همینی که هستید خواهید ماند. بدانید که خلیج فارس زیباییش به نام فارسی و همجواری آن با ایران است. بدانید این ملت با دشمنان قسم خورده خود کاری انجام خواهد داد که همیشه شرمنده باشند. و این هست عزت و اعتقاد ایرانیان حتی اگر شما نخواهید.
هموطنان عزیز هدف این مطلب تنها توپیدن به اینها نیست بلکه یادآوری است که خود ما به تنهایی و بدون پشتیبانی هیچ دولتی باید به اهداف مان برسیم و در این مبارزه نه اوبامایی و نه حسن و حسینی همراه ما خواهند بود بلکه آنها تنها خواسته شان هدف کشورشان میباشد.
در پایان باید از رییس جمهوری شیلی به خاطره دفاع از نام خلیج فارس در اجلاس مشترک اعراب و کشورهای آمریکای لاتین تشکر کنم که واقعیت را به زبان آورد و موجب عصبانیت اینها شد و سپاس از همه کسانی که واقعیت را به زبان می آورند.
خلیج فارس همیشه فارس میماند.
سالهاست که دیگر آبرویی برای ملت ایران باقی نمانده و 4 سال است که انگشت نما عرب و سفید و سیاه و.. شدیم. باردیگر در پروژه ای برای قرار گرفتن در تیتر اخبار رسانه های جهان, محمود احمدی نژاد با هئیتی از وزیر و معاون و سخنگو و پاچه خوار به کنفرانس ضد نژاد پرستی که کشورهای دیگر در حد سفیر و دیپلمات در آن حضور داشتند رفت که آبرو ریزی دیگر برای ملت قلمداد شد و البته به گفته نوچه های جمهوری اسلامی پیروزی برای نظام بود که به دست مبارک پدیده امروز جهان رخ داد.
زمانی که خبرنگار مستخدم عراقی کفش خود را به سمت رییس جمهوری سابق آمریکا پرتاب کرد, هوچی های در تهران نشسته چنان جشن و سروری راه انداختند که انگار انقلاب اسلامی دیگری به دستان یک عضو حزب کمونیست عراق رخ داده و تا آنجا پیش رفت که احمد جنتی آن را انتفاضه کفش نامید و شاهد بودیم که چه رفتارهای زشتی از خود زشتشون بروز دادند. حال همان حرکت را دو دانشجو فرانسوی که چهره خود را مانند احمدی نژاد (دلقک) درست کرده بودند با پرتاب دماغ قرمزشان به این دلقک روزگار باعث شدند که این مردک بهانه دیگری برای مطرح کردن خود و ادامه پروژه شارلاتانیسم پیدا کند. بعد از آن هم با نطق نژادپرستانه خویش, دیپلماتهای غربی را وادار به خروج از این جلسه ضد نژاد پرستی که به محل تبلیغات نظام اسلامی و هوچی گری تبدیل شده بود کرد.
نکته جالب دیگر دست زدن هئیت همراه دلقک بود که واقعا برازنده همدیگرند. منوچ خان متکی چنان دستی میزد که انگار عروسی پسرش است! و صدای دستان او کافی بود برای شلوغ کردن جلسه!.
بعد از بازگشت به ایران هم مردم خودجوش و انقلابی (بسیجی های جیره خور همیشه در صحنه) به استقبال دلقک رفتند تا از او به خاطره مواضع دلقکانه وی تشکر کنند اما غافل از این که آبرو و عزتی برای مردم و کشور نمانده و چهره ای خشمگین از ملت ایران درست شد که سرنوشت آنها به دستان دلقکهایی افتاده است که برای همه جا و همه چبز برنامه دارند به جز ایران و ایرانی.
جهانیان باردیگر دیدند که با چه کسانی ربرو هستند و میخواهند مذاکره کنند و باید ببینند این ملت گیر چه تفکراتی افتاده و 30 سال است که توسری میخورد و دروغ میشنود.
حتما سخنان این دلقک را در سفر تبلیغاتی خود به ورامین دیدید و شنیدید که برای یک جمعیت داستان تعریف میکند که در مذاکره با یک نخست وزیر غربی به درخواست وی نوچ گفته است و مردم هم به او میخندند.
تمام کارهای این دلقک واسه اینه که تو بخندی.

از این همه بی عدالتی و نامردی شکایت به کجا ببرم؟ کجاست آن دادگاه عدالت که شما دم از آن میزنید؟ کجاست آن منجی؟.
پشت میز نشستیم و هر روز خبر گل و بلبل از سرزمین مادری میشنویم!. خبر از عدالت, آزادی, رعایت حقوق انسانها و پیشرفت. به خاطره همین مردم انقلاب کردند!. اما این عدالت در حکومت اسلامی یعنی اتهام زدن به کسانی که عاشق وطن خویش و کار مقدس خبررسانی و جمع آوری اطلاعات هستند میباشد. رکسانا صابری هم قربانی چنین عدالتی شد! و حال پدر نگران و مادر غیرایرانی او باید به خاطره اجرای این عدالت در حکومت الله در زمین آب بشوند. حکومتی که برای شهروندان ایرانی احترامی قایل نیست و آنها را به معنای واقعی به گروگان گرفته است و باید شاهد باشیم که دولتی در قاره ای دیگر جان هموطن ما که تنها زاده آمریکا میباشد برایش اهمیت قایل است و خواستار آزادی وی از بند جمهوری اسلامی میباشد.
حتما شما بر این اطمینان دارید که رکسانا صابری جزو همان لیست بی گناهان است و اتهام جاسوسی به وی قطعا بی اساس و پایه است و تنها او گروگانی در دستان مبارک عدالتطلبان جمهوری اسلامی است تا بتوانند از آن برای امتیاز گرفتن از شیطان بزرگ و جهانخوار استفاده کنند که البته جواب خوبی هم سازشکاران آمریکایی داد که با گذشت 30 سال از عمر این رژیم همچنان از آن شناخت پیدا نکرده اند و حال میتوانند رژیمی را که نخست اتهام خرید مشروب به این دختر بیگناه میزنند و بعد او را به جاسوسی برای همان دولت سازش کار متهم میکنند بهتر ارزیابی کنند.
البته محکوم کردن رکسانا به زندان هم بازار انتخاباتی آقایان را داغ کرد که محمود احمدی نژاد خواستار اجرای عدالت! در حکم صابری از سعید مرتضوی! شد که نمیتوان و نمیخواهیم به حرف های کلاغ های سیاه گوش کنیم و آن را باور کنیم.
اما امثال رکسانا در ایران زیاد هستند که گرفتار عدالت در آزادترین کشور دنیا شده اند که یا به توهین به مقدسات و یا جاسوسی متهم میشوند و در جوانی پیر میشوند.
در پایان آرزو میکنم که تمام "بی گناهان" که تنها خواستار عدالت واقعی و آزادی در وطن هستند از بند خدانشناسان رهایی پیدا کنند و به امید به اینکه سرنوشت امیدرضا میرصیافی و میرصیافی ها سرنوشت این عزیزان نباشد.
با انصراف محمد خاتمی به نفع میرحسین موسوی و حمایت اکثر احزاب به اصطلاع اصلاح طلب از وی برای پیروزی با هدف بازپس گرفتن میزها و صندلیها میتوان گفت نخست وزیر پیشین نامزد اصلاح طلبان در خرداد خواهد بود.
در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود, میرحسین از اخلاق, اسلام ناب و بازگشت به ارزشهای اوایل انقلاب سخن به زبان آورد. اما منظور وی از بازگشت به ارزشها چیست؟ کدام ارزشها؟آیا نظر وی بازگشت به اوایل انقلاب که شامل اعدام نظامیان, مخالفان سیاسی و اهل قلم میباشد است؟ یا حتما عقبگرد به زمان جنگ؟ منظور شما چیست؟ واقعا اوایل انقلاب چه ارزشهایی را از خود بجای گذاشت؟ آیا با وجود این انقلاب اخلاق و اعتقادات برجای خود ماند؟ آیا دوباره میخواهید که به آن دوره تاریک و پر از خون و درگیری برگردید؟ اگر هدف شما از نامزدی بازگشت به این ارزشهاست, باید بگویم که زحمت نکشید چون در سکوت و خواب 20 ساله شما دوستانتان آن ارزشها را زنده کردند و اگر در قبل شامل مخالفان سیاسی میشد الان دانشجویان, زنان, وبلاگنویسان, استادان دانشگاه, فرهنگیان, کارگران و ... از این ارزشها به خوبی بهره مند شده اند! آنقدر که ملت از این همه اخلاق و ارزش به بی اخلاقی روی آورده اند. متاسفانه سکوت کردید و شاهد بودید که عزیزان ایرانی با این بی اخلاقی ها به کجا کشیده شده اند در حالی که قبل از شماها هم معنی اخلاق و هم ارزش را میدانستند. ولی اگر منظور دیگری دارید نباید از ارزشها و اخلاق در این نظام حرف بزنید چون وجود ندارد!.
حال باز انتخابات شد و ملت ایران باز عزیز و شعارهای توخالی از جمله جمع آوری گشت سرکوبگر ارشاد که احمدی نژاد هم از این حرف ها زد و نه تنها عمل نشد بلکه برعکس آن انجام شد.
نکته آخر هم اینکه شنیده ایم اصلاحات برای تغییر وضع موجود و آینده بهتر و رو به جلو حرکت کردن است اما مثل اینکه در ایران بازگشت به عقب اصلاح طلبی نامیده میشود!
چیمون درسته که ورزشمون درست باشه؟. وقتی اقتصاد و سیاستمون توسط دولت نامردان به این فلاکت رسیده که صدای همه را در آورده توقعی از این دولت و سازمان ورزش منتصب او نباید داشت. وقتی آقای خمینی اعلام کرد که "سینما و مطبوعات را اسلامی میکنیم و اینکه ما برای آخرت شما هم برنامه داریم" باید فهمید که سرنوشت ما که به دست این نااهلان افتاده است بهتر از این نخواهد شد بلکه با به روی کار آمدن کوچکی همچون احمدی نژاد که با انتصاب افرادی کوچکتر از خود باعث نابودی ورزش و اقتصاد شده است بدتر هم خواهد شد.
محمد علی آبادی با برکناری محمد دادکان از ریاست فدراسیون بعد از جام جهانی, ثبت نام در انتخابات فدراسیون فوتبال به عنوان فرد دولتی و دخالت در انتخاب علی دایی برای سرمربی گری تیم ملی فوتبال کارنامه ای زشت به معنای واقعی را برای خود به نمایش گذاشته است که البته محدود به فوتبال نمیشود بلگه ناکامی ورزش ایران در المپیک را نیز باید به نام او ثبت کرد.
بعد از آنکه علی کفاشیان به سمت ریاست فدراسیون برگزیده میشود, وی برای سرمربی گری تیم ملی افشین قطبی را بعد از جواب رد خاویر کلمنته انتخاب میکند, یکدفعه در دقیقه آخر علی دایی به عنوان سرمربی معرفی میشود که باعث شوک قطبی و هواداران فوتبال میشود و بعد از یک سال پس از شکست در برابر عربستان در تهران خبرگزاریهای دولت از برکناری سرمربی فوتبال خبرمیدهند در حالی که فدراسیون فوتبال آن را تکذیب میکند. دو شب بعد کفاشیان در برنامه نود به طور غیرمستقیم اعتراف میکند که وی نه در انتخاب دایی و نه در برکناری او دخالت داشته است اینجاست که اهالی آگاه فوتبال از گذشته آگاهتر میشوند که شخص احمدی نژاد وی را انتخاب و بعد از اعتراض شدید هواداران وی را برکنار کرده است. که چی؟ چون انتخابات نزدیک است.
حال وقتی که سازمان تربیت بدنی که در راس آن علی آبادی و معاونش کیومرث هاشمی قراردارند بعد از سوزاندن حسین رضازاده باردیگر با تیر خلاص به دایی به پروژه قهرمان سوزی خود حیات بخشید و دیدیم که دایی مغرور که تیم ملی را با ملک شخصی خود اشتباه گرفته چطور از بالا سقوط میکند و نفهمید که برای این اهالی این کارها مانند آب خوردن است.
حال محمد مایلی کهن که در انتخابات گذشته از احمدی نژاد حمایت کرده بود از طرف دولت به عنوان سرمربی تیم ملی برگزیده شد در حالی فدراسیون گزینه ای دیگر را در نظر داشته است . علی دایی که با چند ماه تجربه مربی گری به سرمربی گری تیم ملی رسید حال مایلی کهن ناکام که موفقیتی در کارنامه او دیده نمیشود و تیم های تحت سرپرست او یا سقوط به دست پایین تر کرده اند و یا خود او اخراج شده است به این سمت رسید ولی نمیداند که سرنوشت او همچون سرنوشت دایی خواهد بود.
سیاست با دین چه گلی بر سر ما زد که ورزش سیاسی بخواهد بزند.


![]()





سال 1387، سالی دردناک برای حقوق بشر در ایران به شمار میرود. در پایان سال که به کارنامهی حاکمیت ایران در زمینهی حقوق بشر نگاهی بیاندازیم، به فوریت آشکار میشود، نقض حقوق بشر پرپیوپیمانتر شده و به شکلی سازمان یافته رخ میدهد.
سال 1387 به مانند بیشتر سالهای پس از انقلاب پر از خبر بازداشت، اعدام و شکنجه بود. اعدام یعقوب مهرنهاد، وبلاگنویس بلوچستانی را میتوان نقطهی تاریک اپروندهی اعدامها دانست، در حالی که فرزاد کمانگر معلم کردستانی نیز هر آن با خطر اعدام دست و پنجه نرم میکند.
همچنین پایان سال با مرگ امیرحسین حشمت ساران و امیدرضا میرصیافی و علی بادوزاده در زندانهای جمهوری اسلامی رنگ ماتم به خود گرفت.
بازداشتها نیز از نخستین روزهای سال آغاز و تا آخرین ساعتهای سال 1387 ادامه داشت. دانشجویان به مانند همیشه در مرکز هزینهها بودند و پس از آنها کارگران، معلمان و فعالان مدنی و حقوق زن بیشترین تعداد بازداشتها در سال 87 را تجربه کردند.
در این سال همچنین شاهد تحدید گستردهتر فضای رسانهای کشور با توقیف چندین روزنامه و مجله بودیم که از تعداد انگشتشمار رسانههای مستقل کاست.
فیلترینگ نیز در اینترنت به گسترش خود ادامه داد و هک شدن مشکوک سایتها و وبلاگها از پدیدههای این سال محسوب میشود. وبلاگنویسان در سال 87 بیش از دیگر سالها با خطر احضار، بازداشت و دستگیری روبهرو بودند.
در حال حاضر و بنابر گزارشهای رسمی و جمع آوری آن توسط مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران، هماکنون 528 زندانی سیاسی و عقیدتی در زندانهای جمهوری اسلامی به سر میبرند که فشار هر روزه و مضاعفی را از طرف مسئولین زندان بر روی خود میبینند و دورهی محکومیت در زندان را با خطرات جانی سر میکنند.
مرگ مشکوک زندانیان سیاسی در ایران همچنان صورت میگیرد و عدم اهمیت به جان زندانی و عدم کوشش برای حفظ سلامت بهداشتی و روانی و جان زندانیان از موارد مهم نقض حقوقبشر در ایران است. در ماه آخر سال و روزهای پایان سال مرگ هاشم رمضانی، عبدالرضا رجبی، امیرحسین حشمت ساران و امیدرضا میرصیافی در ادامهی روند نقض حقوقبشر در زندانیان صورت گرفت.
دانشجویان، امسال 139 بار به دادگاهها و مراکز امنیتی برای بازجویی احضار شدند. 77 تن از دانشجویان در دادگاه دارای پرونده شدند و مورد محاکمه و محکومیت قرار گرفتند. برای 66 نفر از آنها وثیقههای سنگین در نظر گرفته شد. 215 دانشجو در سال 87 به بهانههای مختلف راهی زندان و بازداشتگاهها شدند. 64 نشریهی دانشجویی به محاق توقیف رفت و 563 دانشجو به کمیتههای انضباطی دانشگاهها احضار شدند. در این میان 234 نفر برای صدها ترم از تحصیل محروم شدند و 13 دانشجو از دانشگاهها اخراج شدند. بسیاری از اقلیتهای مذهبی به ویژه بهاییان امکان ورود به دانشگاهها را نیافتند و در صورت ورود از دانشگاه اخراج شدند. سال 87 در حالی به پایان میرسد که هنوز بسیاری از دانشجویان در زندان هستند و از وضعیت مساعدی برخوردار نیستند.
در این میان 25 فعال زن از طریق نهادها و ارگانها امنیتی احضار و مورد بازجویی و تهدید و فشار ارعاب قرار گرفتند. 40 تن از آنها همچون زینب بایزیدی و عالیه اقدام دوست مورد محاکمه قرار گرفتند و به حبسهای طولانی محکوم شدند. 40 نفر از آنان بازدشت و روانهي بازداشتگاهها و زندانها شدند. بسیاری همچون روناک صفارزاده از سال گذشته در زندان هستند و همچنان در بلاتکلیفی به سر میبرند.
بیش از 11 هزار کارگر به دلائل گوناگون و مشکلات اقتصادی و مدیریتی کارخانهها به صورت گروهی و فردی از کار اخراج شدند. 26 تن از کارگران در دادگاههای جمهوری اسلامی به خاطر تلاش برای دریافت حقوق انسانیشان مورد محاکمه و محکومیت قرار گرفتند. 38 تن از آنها به دادگاهها و مراکز امنیتی احضار و مورد تهدید و آزار و ارعاب قرار گرفتند. در طی اعتراضهای کارگری و فعالیتهای سندیکاها 84 کارگر بازداشت و روانهی زندانها شدند.
در سالی که گذشت به همراه هزاران اعدامی که از سالهای قبل در زندان هستند و منتظر اجرای حکم اعدام، 278 نفر به اعدام محکوم شدند که 30 تن از آنان افراد زیر 18 سال بودهاند. در سال گذشته 297 نفر در ایران بر گردنشان طناب دار افکنده شد و یا سنگهای سنگسار به سر و رویشان پرتاب شد که از این تعداد 8 نفر زیر 18 سال سن داشتهاند.
اطلاع پیدا کردیم که دوست جوان وبلاگ نویسمان, "امیدرضا میرصیافی" توسط جلادان زندان اوین جمهوری ننگین ولایت دروغین فقیه صبح امروز کشته شد و لیست جنایات حکومت را بلندتر کرد.
این فاجعه را به خانواده عزیز وی و تمامی آزادیخواهان تسلیت عرض میکنم.
اهل این رژیم ضد بشری بدانند که ما "برای نابودی این حکومت" می نویسیم.
باراک اوباما در تبلیغات انتخاباتی خود به مردم آمریکا قول داده بود با دولتهایی که دشمن کشورش به حساب می آیند گفتگو خواهد کرد تا بتواند صلح و امنیت جهان را بهبود ببخشد و بعد از پیروزی در انتخابات خطاب به آن دولتها گفت که" مشت خود را باز کنید تا ایالات متحده دستش را برای شما دراز کند".
اما او هرگز نگفته بود که خواهان گفتگو با گروهای تروریستی هست. چند روز پیش خبرهایی در محافل خبری درج شد که دولت جدید آمریکا در حال تغییر استراتژی خود در جنگ افغانستان است که شامل گفتگو با " میانه روهای طالبان" میباشد.
شگفتی اینجاست که با وجود مشاوران و دیپلمتهای برجسته و باتجربه در دستگاه دیپلماسی آمریکا حرفی زده میشود که حتی یک کودک هم به آن میخندد!. باید به آقای "باراک حسین او با ماست" گفت که شما بر چه اساسی میگویید در گروهی که به نام دین و خدا سر می برد و بچه های افغان را از تحصیل محروم میکند و اسلام ناب ملاعمری را آموزش میدهد و زنان را تیکه پاره میکند و .... میانه رو وجود دارد؟! آیا آن میانه روهایی که شما میگویید حاضرند حقوق مردم افغانستان را برای زندگی کردن به رسمیت بشناسند؟. اگر هم با طالبان به توافق رسید کدام وزارتخانه را به آنها میدهید؟ وزارت آموزش و پرورش را؟ که دختران را تهدید به مرگ میکنند اگر به مدرسه بروند و یا وزارت فرهنگ را؟ که فرهنگ شوم ملاعمری را که خود را منفجر کردن است به یاد مردم بدهند. شما از وضیعت کشورها بی خبرید و هنوز فکر میکنید با رفتن محمود تعفه در ایران کسی روی کار می آید که با شما توان صلح را دارد و همینطور فکر میکنید که از طریق خاک ایران میتوانید تجهیزات برای ناتو در افغانستان بفرستید! بله به خاطر وجود شماها هست که ما گیر چنین دولتهای فاسد و مستبد افتاده ایم.
آقای اوباما, تا کی باید مردمان جهان چوب سیاستهای غلط شما را بخورند؟ شما چه حقی دارید وقتی که منافعتان در خطر است طالبان و صدام را حمایت میکنید و وقتی میخواهید علیه آنها به مبارزه میپردازید؟. مردم ایران 30 سال است که چوب اشتباهات دولت کارتر را به علت عدم حمایت از شاه در قبال اسلامیون میخورند .. مردم فلسطین به علت سیاست های کثیف بریتانیا و ملت افغانستان به دلیل حضور طالبان همچنان بدبختی میکشند.
بله امروز جمهوری ولایت فقیه, فردا طالبان و پس فردا القاعده.. با این دست دراز کردنتان گند زدید
برادر گرامي جناب آقاي دكتر بطحايي
رئيس محترم دانشگاه صنعتي خواجه نصيرالدين طوسي
سلام عليكم
احتراما پيرو گفتگوي قبلي در خصوص دانشجويان بسيجي آن دانشگاه كه به علت حضور در برنامه هاي حمايت از مردم غزه در امتحانات با مشكل مواجه شده اند و در بعضي از دروس نمره لازم را كسب نكرده اند , موجب تشكر است مساعدت و اقدام لازم در برگزاري امتحان در وقت مناسب و حذف پيش نيازي دروس مربوطه به عمل آيد.
با آرزوي توفيق الهي
سيد محمد حسيني
لازم به ذكر است محمد حسيني معاون وزير علوم مي باشد.بعلاوه ايشان رياست دانشگاه پيام نور را بر عهده دارد .

در خبرها شاهد بودیم که دادگاه بین المللی لاهه بعد از سالها انتظار بالاخره حکم بازداشت ریس جمهوری سودان, عمر البشیر را به علت جنایات علیه مردم دارفور صادر کرد که باعث رضایت و خشنودی گروهای حقوق بشری و صلح طلب و همانطور دولتها و ملتهای غربی از جمله آمریکا شد و البته مخالفانی هم داشت که میتوان از اتحادیه آفریقا, اتحادیه عرب و دولتهای ضد حقوق بشر و استبدادی از جمله رژیم مدعی مدافع حقوق مظلومان جهان یعنی جمهوری اسلامی نام برد.
ابتدا باید تاکید کرد کسانی مخالف این حکم عادلانه و به حق شده اند که خود از همین حکم ها و محاکمه ها در وحشت به سر میبرند چون خود مرتکب جنایات وحشیانه علیه ملت خود شده اند و از کسی دفاع میکنند که نان را به نرخ روز میخورد و زمانی که به منفعت دولت وی باشد به بن لادن پناه میدهد و وقتی خود هدف گروهای تروریستی قرار میگیرد وی را اخراج میکند. و به علت قدرتی که بدست دارد با استخدام افرادی به مردم بیگناه و بیپناه دارفور تجاوز میکند و آنها را از پا در میارد.
اما واکنش مقامات جمهوری اسلامی در نوع خود بسیار قابل توجه بوده است و تا آن حد که در فاصله یک روز از آن حکم, علی لاریجانی تهران را به مقصد خارطوم ترک میکند تا با این جنایتکار همدردی کند و این حکم را توهین به مسلمانان میخواند. جالب است رژیمی که تا چند روز گذشته کنفرانسی برای حمایت از مظلومان(بخوانید حماس نه مردم فلسطین) در غزه برپا میکند, در اینجا مردم مظلوم دارفور را به حساب نمی آورد همانطور که ملت ایران را به گروگان گرفته است.
اما سوأل این جا مطرح است که آیا دولت جمهوری اسلامی عاشق چشم و ابرو البشیر است که این چنین از او دفاع میکند یا که نه از سرنوشت خود که سیاه تر از البشیر خواهد بود میترسند؟. بله اگر هر جا میبینید که آقایان برای کسی بال و پر میزنند یا در آنجا منافع دارند و یا آن منافع در خطر است. حال کسانی که خود باعث قتل هزاران ایرانی شده اند و به اینترپل لیست جنایتکاران دیگر کشورها را میفرستند خود در معرض دادگاه ها و محاکمه ها قرار دارند و یقینن خون کسانی که بدست این جنایتکاران و مکاران ریخته شده است پایمال نخواهد شد و روزی شاهد محاکمه آنها خواهیم بود
خرداد: گزارشهاي تاييده شدهاي از زندان گوهردشت ميگويد كه يك زنداني سياسي جان خود را از دست داده است.
اين براي چندمين بار در دو سال اخير است كه زندانيان دز زندانهاي جمهوري اسلامي به دلايل مختلف جان ميسپارند.مرگ حشمت ساران، سومين مرگ زندانيان سياسي در زندان گوهردشت است كه زنداني بسيار بدنام و خارج از حداقل استانداردهاست. در اين زندان، براي بارها زندانيان سياسي از سوي باندهاي خلافكار و جاني تهديد به مرگ شدهاند و گوهردشت در ميان زندانيان با نام تبعيدگاه شهره است. در اين زندان مجرمان خطرناك محكوم به اعدام يا جبس ابد سكنا دارند و عدم تفكيك بندها و پشتيباني مسوولان زندان از اين مجرمان خطرناك در برابر زندانيان سياسي سبب اوضاع بسيار وخيمي در گوهردشت شده است.
"فعالين حقوق بشر و دموكراسي در ايران" در گزارش خود از مرگ اميرحسين حشمت ساران آوردهاند:
امیر حسین ساران، پس از تجویز دارهایی که بصورت پودر شده و جند دارو با هم مخلوط بود و از محتوای این داروها اطلاعی دردست نیست، مسموم شد و در حدود 48 ساعت در کوما بسر برد تا این که صبح امروز جاودانه شد.از روز گذشته که خانواده آقای ساران متوجه وضعیت وخیم جسمی آقای ساران شدند فرزندان او بارها تلاش کردند که پدر خود را عیادت کنند ولی مامورین وزات اطلاعات که در آنجا حضور داشتند و به عنوان نگهبان اتاقی آی.سی.یو بودند ممانعت کردند .آقای ساران درحالی که در بیهوشی بود به دستان او دستبند زده بودن و به تخت بیمارستان بسته شده بود.
امیر حسین ساران و سایر هم بندیهای او در طمدت بازداشت خود در زندان گوهردشت کرج بارها آماج حملات سازمان یافته توسط علی حاج کاظم و روسای حفاظت و اطلاعات و ريیس بندها قرار گرفت که منجر به برداشتن زخمهای عمیق شده بود.در آخرین یورشی که چند روز پیش توسط کرمانی و نبی الله فرج زاده همراه با 30 نفر از افراد گارد ویژه زندان به سلول آنها شد او و همبندیهایش آماج ضربات باتوم قرار گرفتند و اندک وسايل آنها یا تخریب شد و یا به یغما رفت.
در پايان اين گزارش با ابراز همدردي با خانواده آقاي ساران به تكاتك فعالان حقوق بشر تسليت ميگوییم
دانشگاه قبرستان میشود...دانشجو سرکوب میشود...جانباز خودسوزی میکند... به مقام شهید بی احترامی میشود... بانوان روانه زندان میشوند... اما صدایی از اصلاح طلبان در نمی آید. و یا شاید هم مشغول ریختن برنامه برای انتخابات و کشاندن مردم به پای صندوقهای رأی هستند تا باردیگر طعم قدرت را بچشند. به راستی چرا سکوت میکنند؟ مگر به قول خودشان مدافع آزادی و عدالت نیستند؟ یا نمیخواهند جامعه را اصلاح کنند؟ چه چیز و چه کسی را میخواهند عوض کنند؟.
وقتی در زمان حال که دانشجویان عزیز جان خود را برای زنده نگهه داشتن دانشگاه و نام شهدا به خطر می اندازند, نمایندگان به اصطلاح اصلاح طلب در سکوت مشغول لذت بردن از صندلی خود میباشند و به یاری عزیزشان که قرار است 4 سال دیگر به آن 8 سالش اضافه کند تا روسری ها 5 سانتی متر عقب تر رود و شلوارها 15 سانتی متر کوتاه شود تا بتوانند در سکوت ملت به کار و فعالیعتهای خود ادامه بدهند میپردازند.
و وقتی که آن جانباز بدلیل رفتار ناجوانمردانه حکومت خود و زندگی فرزندانش را به آتش میزند, جواب این هیچمردان اصلاح طلب در قبال توهین و ترور شخصیت این جانباز توسط علی اردشیر ننگین لاریجانی سکوت است.
اما اگر از این نامردان بگذریم از سید شان نمیشود گذشت چون اوست که مدعی اصلاحات و مدافع حقوق مردم است و جوابی برای این جنایات حکومت ندارد. او باز برای چی و برای چه کسی میخواهد بیاید؟ برای دانشجویانی که سرکوب میشوند و او سکوت میکند؟ برای جانبازان که خود را می سوزانند و او سکوت میکند؟ برای جوانانی که درگیر مواد مخدر میشوند و او سکوت میکند ؟ برای دخترانی که از فقر تن فروشی میکند؟ برای روحانیون واقعی که زندانی میشوند و او سکوت میکند؟ و برای مردمی که زیر سایه ولایت به دشواری زندگی میکنند و او سکوت میکند؟
ای کاش که این مرد ذره ای شهامت عبدالله نوری و یا دیگر آزاده ها را داشت و یا ای کاش کسی به نام اصلاح طلب قدرت طلبی نمیکرد تا اصلاح طلبان واقعی تا این قدر رنج نمیکشیدند.
و ننگ بر این اصلاح طلبان دروغین باد.
منبع: سایت خرداد
با سخنان روشن و شفاف روز سه شنبهی بازپرس جنايي تهران روشن شد؛ مردی که در برابر مجلس خود را آتش زد، نه «مشکل روانی» داشته و نه «معتاد» بوده است.
مسوول قضایی این پرونده به روشنی اعلام کرده است: « اين فرد در طول سال جاري 2 بار ديگر به مسوولان مجلس مراجعه كرده و در هر بار مراجعه، تنها خواسته وي اشتغال به كار بوده است».
با فوت وی ابتدا در محافل خبری گفته شد که او «جانباز جنگ» بوده اما این امر با تکذیب بنیاد شهید روبهرو شد. با بالاگرفتن واکنشهای انساندوستانه روزنامهنگاران، خبرنگاران و وبلاگرها به خودسوزی این شهروند، علی لاریجانی، راهیافتهی قم به مجلس که ریاست مجلس هشتم را نیز بر عهده دارد، از پشت تریبون مجلس، در نشست عمومی و در صحن علنی اعلام کرد که فرد خودسوز «معتاد بوده و مشکل روانی داشته است». هتک حرمت بیسبب این شهروند به اعتراض گستردهی مردم و نمایندگان انجامید.ادعای لاریجانی در حالی بود که هیچ مدرکی دال بر اعتیاد فرد خودسوز وجود نداشت و شنیدهها حکایت از آن داشت که وی بهدلیل بیکاری و عدم رسیدگی مسوولان خود را آتش زده است.
اکنون که ابعاد راستین این پروندهی تلخ روشن شده، جای پرسش از علی لاریجانی، رییس مجلس هشتم است که تهمت، هتک حرمت و ترور شخصیت یک انسان در نظر وی «گناهی کبیره» نیست که در روز حساب و کتاب باید تاوان را پس دهد.
آقای لاریجانی؛ شما نه تنها به دلیل بیتوجهی به مطالبات مردم و چشم پوشاندن بر حقوق کسانی که خود را نمایندهی آنها میدانید، از شئون نمایندگی مردم خارج شده و جای خدمتگذاری دیگر را گرفتهاید که از آن بالاتر به دلیل تخریب شخصیت یک انسان به بهانهای واهی گناهکارید و فرزندان مرد درگذشته میتوانند شما را به پای میز محاکمه کشانند.در روزهای اخيرمحافل دانشجويان در ايران خبراز موج بازداشت ها و زندانی کردن دانشجويان توسط مقامات امنيتی را و ايجاد فضايی مصيبت بار در دانشگاههای ايران را ميدهند.
در گزارش های رسيده از ايران آمده است روز سه شنبه ٦ اسفند ماه در ساعات اوليه روز، نيروهای امنيتی به منازل عده ای از دانشجويان دانشگاه پلی تکنيک در تهران حمله کرده و گروهی از آنان را دستگير کرده اند. درحاليکه هنوز از وضعيت کليه دانشجويان بازداشتی اطلاعی در دست نيست اما اسامی 4 تن از اين دانشجويان اعلام شده است: احمد قصابان، نريمان مصطفوی و مهدی مشايخی، وعباس حکيم زاده.
اين اقدامات درست يک روز پس از بازداشت و زندانی کردن دهها تن از دانشجويان صورت ميگيرد که به دليل اعتراض به دفن سربازان گمنام جنگ عراق در دانشگاه اميرکبير گرد آمده بودند. شاهدان حاضر خبر از ضرب و شتم دانشجويان معترض توسط نيروهای امنيتی با چاقو و پنجه بکس در صحن دانشگاه را داده اند که بسياری را زخمی و بيش از ٢٠ تن از دانشجويان را روانه بيمارستانها کرده است.تنها دو روز پيش از اين حوادث ٤٠٠ تن از فعالان سياسی و مدنی در ايران، طی يک نامه سرگشاده نسبت به ادامه بازداشت دانشجويان ديگری که درشهرهای شيراز و تهران در ماه گذشته بازادشت و زندانی شده اند اعتراض کرده اند. در اين نامه بدون آنکه مقام ويا دستگاهی برای تقاضای کمک مورد خطاب قرارداده شود به حمايت دولت محمود احمدی نژاد از مشی سرکوبگرايانه مديريت دانشگاهها و نهادهای امنيتی اشاره شده است. چهرهای سرشناس عرصه سياست و جامعه مدنی در ايران در نامه اعتراضی خود گفته اند: «درهيچ دانشگاهی تشکل، نهاد، کانون و يا نشريه آزاد و دانشجويی وجود ندارد اين فضای مصيبت بار در تعدادی از دانشگاهها و شهرها گسترده تر از سايرين است.»
در اين نامه همچنين به «نهادهای غير مسوول» اشاره شده است که با «قصد انتقام جويی از فعالان دانشجويی بدليل تلاش هايشان در راه آزادی خواهی» ٥ تن از دانشجويان را به اسامی حسين ترکاشوند، دبير انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنيک، اسماعيل سلمانپور و کوروش دانشيار و مجيدتوکلی، را در برابر حسينيه ارشاد و به دنبال لغو مراسم بزرگداشت مهندس مهدی بازرگان بازداشت کرده اند.

یک وزیر دولت "محمد خاتمی" در تازهترین گفتوگوی خود به شکلی آشکار و بیپرده اعلام کرد که «کاندیداتوری محمد خاتمی در انتخابات ریاستجمهوری برای حفظ نظام و تداوم آن بوده است.»
«خاتمی همان خاتمی است . این افراد هستند که باید شناخت و قضاوت خود از اصلاحات و از شخص خاتمی را با ایشان تطبیق بدهند.
ای اصلاح طلب دروغین ننگ بر تو باد
افراطی ها و افراط گرایی در هر جا و هرحال همیشه خطرناک بودند و خواهند بود. حال میخواهد در سیاست, مذهب و یا در اجتماع باشد. عده ای معتقدند اگر در مذهب و اعمال دین دچار تفریط شوید به خود دین ضربه خواهد خورد و سیاست آلوده که جای خود دارد.
در ایران, مردم گرفتار 30 سال افراط گرایی که دروغ, محدودیت, سرکوب و ..... را به خود همراه دارد شده اند که نتیجه آن را میتوان واضع مشاهده کرد. حال به برکت وجود جمهوری اسلامی, حماس, حزب الله و مذهبی های افراطی در اسراییل که با جمهوری اسلامی و سلفی ها دو روی سکه هستند, کسانی در یگانه کشور یهود رای جالب توجه ای بدست آورده اند که اغلب حاضر به شناخت حقوق فلسطینیان نیستند و متهم به نژاد پرستی میباشند. این همان چیزی است که دیگر افراط گرایان در ایران و فلسطین میخواهند و چنین اندیشه و سیاستی باعث گسترش تروریسم و تندروی ها خواهد شد که متاسفانه باردیگر قربانی آن مردم بیگناه خواهند بود. زمانی که دولتی میانه رو در اسراییل بر سر کار بود شاهد دو جنگ خونین بودیم که بازنده آن مردم بودند و حال با روی کار آمدن احتمالی دولت ائتلافی که شامل حزب های راستگرای مذهبی و افراطی میشود میتوان روزهای بدتری را برای منطقه پیش بینی کرد ولی تنها امید و نجات میتواند باراک اوباما باشد تا فشار لازم را بر دولت آینده اسرائیل افزایش دهد.در بهشت زهرا نیز وی از آب و برق مجانی حرف زد و برخلاف وعده های خود از اسلامی کردن سینما, روزنامه ها و جامعه ایران سخن گفت. اما باز روشنفکران ایران که به جای هدایت جامعه دنبال مردم افتاده بودند حرف آن مرد را باور کردند. ژنرال های ارتش هم که به وعده های او ایمان آورده بودند, روز سوم انقلاب ننگین در روز برفی با حضور این "هیچ مرد علم" اعدام شدند و این مرد پر از کینه و ضد وطن نماز شکر بجا آورد. این جا است که خیلیها به روشن شدن ماهیت خمینی و انقلاب پی بردند اما کسانی چون دکتر شاپور بختیار از این استبداد و امام خون در قبل سخن گفته بودند.
اما این پایان این جاه طلبی ها نبود. گروگان گیری دیپلمتها و اشغال سفارت آمریکا, ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر, کشتار هزاران انسان در سال 67 و قتل های زنجیره ای, سرکوب دانشجویان در 18 تیر تنها بخشی از آن برکات این انقلاب بوده است و حال با انداختن جانوران و بی وطن هایی به جون مردم فقر, استبداد, گرانی, سرکوب, تجاوز, ترور, شکنجه, انزوا و سقوط اخلاق باعث نابودی جامعه ایران شده اند. بله آن "هیچی" بسیار بزرگ و معنی دار بود اما هیچکدام نفهمیدیم و حال همان هیچی نصیب کشور شده است.1. ماه پيش وقتي استاد عزيز و مهربانم داشت در مورد جنگ خليج فارس كه در زمان جورج بوش پدر با حمله عراق به كويت و دفاع ايالات متحده از كويت حرف ميزد از واژه غيرواقعي "خليج" استفاده كرد كه من با عذرخواهي با توجه به احترامي كه به ايشان داشتم از سر جام بلند شدم و در سكوتي كه برقرار بود واژه مورد استفاده وي را تصحيح كردم و تذكر دادم كه ايشان با عذرخواهي و اينكه قصد جعل نام خليج فارس را نداشته از آن زمان تا حال از كلمه خليج فارس استفاده ميكند و او خود را وادار به تحقيقات فراوان در مورد سرزمين ايران كرده است و حال از فرهنگ, تمدن و زيبايي ايران براي ديگر دانشجويان ميگويد.
2. يكي از دانشجويان محافظه كار و طرفدار جمهوري خواهان آمريكا وقتي از ضرورت مقابله با ايران سخن ميگفت و از سخنان احمدي نژاد مبني بر محو اسرائيل انتقاد ميكرد و فكر ميكرد كه ملت ايران هم مانند دولت فكر ميكنند, بنده به طور غير مستقيم هر بار وقتي در مورد سياستهاي جمهوري اسلامي حرف ميزدم از واژه "رژيم اسلامي" استفاده ميكردم و صلح طلبي مردم ايران ميگفتم و آنكه دولت و ملت ايران باهم تفاوت دارند وي را وادار كرد كه در سخنانش مردم و حكومت را از هم تفكيك كند.
3. ديروز به باشگاه ورزشي رفته بودم كه ناگهان يك جواني هم سن خودم وارد مجموعه شد. روي پيراهن وي Anti-Terrorist Organistion و Bahrain و Arabian Gulf نوشته شده بود كه من را بسيار كنجكاو كرد. به سراغ وي رفتم و جريان را پرسيدم كه او گفت مستخدم نيروي دريايي بريتانيا است و 6 ماه در كشورهاي حوزه خليج فارس از جمله بحرين خدمت كرده است و اين پيراهن را از نيروهاي بحريني در عمليات مشتركي گرفته است. بعد از شنيدن حرفهاي وي به او گفتم كه من موافق اين واژه جعلي كه بر روي پيراهن شما نوشته شده است نيستم و جريان را تعريف كردم. امروز او آن پيراهن را نپوشيده بود و از من بخاطر روز گذشته عذرخواهي كرد كه موجب دوستي با وي شد.
دوستان من, بازگو كردن اين خاطرات تعريف از خود نيست, وظيفه اي ميباشد كه بر گردن ماست و بايد هر مكان و زماني از كشور و ملت ايران دفاع كنيم, كاري كه دولت آن نميخواهد انجام دهد. با اين عمل ها ما غير ايراني ها را وادار به عذرخواهي كرديم و مطمئن باشيد اگر همين كارها را با رژيم جعلي و غيرمشروع ولايت فقيه بكنيم آنها به دست و پاي ملت خواهند افتاد.
به اميد آزادي ايران عزيزمان

وزير دادگستري با اشاره به كاهش اختلاف طبقاتي در جامعه خاطرنشان كرد: امروز موج عدالتخواهي جامعه اسلامي ما را فرا گرفته است و افق روشني در آينده وجود دارد.
دوستان گرامي ببينيد شارلاتانيسم در كشور با جمهوري اسلامي به اوج خود رسيده است و با اعتماد به نفس كامل جلوي چشم مردم دروغ بار آنها ميكنند. اين ها تمام نشانه هاي شكست سنگين رژيم جهل و فساد است كه ميخواهد افكار عمومي ايران را به سمت و سوي دگري ببرد اما در اجراي آن هم شكست خورده است. وقتي اين الهام خانوم ميگويد كه در شرايط كنوني غير از ايدئولوژي اسلامي ديگر ايدئولوژي ها زمينه ظهور ندارند بايد به اين نادان مكار گفت كه اگر کمی فضای سیاسی و فرهنگی را باز کنید خواهيد ديد که زمینه وجود ایدئولوژیهای دیگر وجود دارد یا خیر. بله اکنون که هر حرفی جز حرف خود را سرکوب میکنید حق هم دارید اینگونه قضاوت کنید.
کانون مدافعان حقوق بشر از دولت ایران خواسته است تا نسبت به بازسازی گورستان خاوران اقدام کند. این
کانون روز ششم بهمن، با انتشار اطلاعیه ای تخریب گورستان خاوران که شمار
زیادی از زندانی های سیاسی اعدام شده در آن دفن شده اند را محکوم کرد.
این کانون خواهان حفظ حرمت درگذشتگان دفن شده در گورستان خاوران شده و
هتک حرمت این افراد را زیر پا گذاشتن کرامت انسانی شهروندان و نقض حقوق
انسانی و از مصادیق نقض حقوق بشر توصیف کرده است.
عده
ای از اعضای خانواده های دفن شدگان در گورستان خاوران اخیرا از خاکبرداری
گسترده با بولدوزر و کاشت درخت در محوطه گورستان خبر داده اند.
کانون
مدافعان حقوق بشر، گرامیداشت یاد درگذشتگان از هر دین و مسلکی را از حقوق
اولیه شهروندان دانسته است و بی حرمتی به مزار آنان امری ناپسند و
غیراخلاقی خوانده که "با هیچ باور دینی سازگار نیست."

30 سال است كه پايه هاي حكومت ننگين ولايت فقيه بر توطئه, بي قانوني و
دروغ استوار است كه تا به حال از هيچ تلاشي براي ماندن در قدرت با استفاده
از اين هربه ها دريغ نكرده است. وقتي شب سرشون را بر روي بالش نرم ميذارند
تا صبح كابوس براندازي و نابودي حكومت وصل به آسمان را توسط مردم با حمايت
استكبار و امپرياليسم ميبينند و وقتي از خواب بلند ميشوند با تهيه توطئه
اي هركس را كه حرف حق بزند و خواهان حقوق خود باشد اعم از معلمين,
دانشجويان, كارگران و حتي روحانيون را دستگير ميكنند و اتهام همكاري با
غرب را به وي ميزنند.
اما پزشكان هم به اين ليست اضافه شده اند. دو برادري كه ميتوانستند بدور از هر مشكل و چالشي در خارج از كشور به زندگي و شغل خود بپردازند, عاشقانه به اميد بهبودي بيماران مبتلا به ايدز به وطن برميگرند تا خدمتي كه ميتوانستند براي شهروندان آمريكايي انجام بدهند را براي هموطنان خود انجام بدهند. اما همانطور كه قدرشناسي در وجود بعضي افراد وجود ندارد, آنها را ابتدا بدون اعلام جرم روانه زندان ميكنند و بعد از چند ماه با توطئه و دروغ آنها را متهم به براندازي نرم ميكنند. با اطلاعات بدست آمده توسط فعالين و روزنامه نگاران خارج از كشور, اين دو برادر خدمتگذار, دخلي با سياست نداشته اند و تمام تلاش و كوشش را براي مبارزه با بيماري ايدز بكار گرفته اند. اما با توجه به اين كه اين حكومت به اوج جاهليت رسيده و آدمخواران را به الگوه خود تبديل كرده, نبايد از اين جور توطئه ها تعجب كرد و به طور حتم اين سياست تا زماني كه حكومت ميكند را ادامه خواهد داد.

48 تهرانی در 21 ماه گذشته بر اثر سو تغذیه جان خود را از دست داده اند. به گزارش مهر، آمار فوت شدگان سازمان بهشت زهرا که از سازمان پزشکی
قانونی استخراج شده همچنین گویای آن است که در سال گذشته 33 نفر بر اثر
سوءتغذیه جان خود را از دست داده اند. این در حالی است که در 9 ماه سال جاری نیز 15 نفر بر اثر سوء تغذیه فوت کرده اند.
این در حالی است که عبدالرضا مصری وزیر رفاه کابینه نهم وعده داده که تا پایان امسال هیچ ایرانی زیر
خط فقر مطلق نخواهد ماند.
جالب است با سانسور خبري در ايران كسي از تلف شدگان ايراني بخاطر فقر و گرسنگي خبر پيدا نميكند و همين خبر را هم بايد كل يك سايت اينترنتي را جستجو كرد تا آن را يافت. ولي در عوض مضلومان فلسطيني در رسانه هاي الهي هميشه در الويت قرار ميگيرند.
ننگتان باد اي سياه مردان روزگار كه بر حق زاده همان يزيد پسر معاويه هستيد.